|
دنیا هر روز در حال تغییره..همینجور آدماش.......
اول از همه این ویدیو رو ببینید..این احساس رو دارم الان..!
بعدش هم تولدم پیشاپیش مبارک..امیدوارم که....( بقیش به خودم مربوطه..فضولا بترکن...!!! ) اینم ویدیو..هدیه ای از طرف خودم به دلم!
پرانتز باز....! خیلی بده آدما عادت بدشونو ترک نکنن مخصوصا اینکه عادت بدشون فضولی و دو بهم زنی و دروغ و دورویی باشه..مگه نه!؟؟ (توجه داشته باشید که جمع بستم!) به هر حال خدانگهدار همتون
+ نوشته شده توسط ملیکا در چهارشنبه چهارم مهر 1386 و ساعت
16:45 |
بچه که بودم میخواستم بزرگ بشم.... میترسیدم از تاریکی، از شب، از دزد، از بابام..میترسیدم از.... میخواستم بزرگ شم تا نترسم.... شب و سیاهی جزئی از زندگیم شده.... من اما میترسم از این همه فاصله.... میترسم از تو........ میترسم از این روزا.... من از این همه تنهایی میترسم............
I Run Away
+ نوشته شده توسط ملیکا در شنبه بیست و هفتم مرداد 1386 و ساعت
21:3 |
Baby, I'm so into you You Drive me crazy Crazy, I just can't sleep You Drive me crazy You Drive Me Crazy..You drive me crazy baby Ohh..Crazy, But It Feels Alright
+ نوشته شده توسط ملیکا در چهارشنبه بیست و سوم اسفند 1385 و ساعت
14:0 |
|
|